جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
815
تحفة الملوك ( فارسى )
دفعة . و اگر حمل توأم باشد و يك پستان پژمرده شود ، همانكه در جانب آن پستان است ساقط مىگردد . و اگر شير بسيار و پىدرپى بيايد تا آنكه پستان پژمرده شود ، پس علامت ضعف جنين و آنكه او در معرض سقوط است مىباشد . پس بايد كه او را به استعمال نمودن اغذيه و ادويه و ادعيهاى كه از اسباب حفظ او است ثابت و محفوظ دارند . و علاوه بر اسباب محافظت نمودن او سزاوار آن است كه مادر او به انواع غذاهايى كه باعث نضارت و حسن صورت و خوشخلقى طفل مىگردد - چنانكه در احاديث و غير آن رسيده است - خود را تغذيه نمايد ؛ از قبيل آنكه وارد شده است كه خوردن سيب در اوقات حمل موجب خوشصورتى طفل مىشود « 1 » ، و خوردن لبنيات موجب خوشصورتى و خوشخلقى آن مىگردد ، و اگر دختر باشد هرآينه باعث بزرگ شدن عجز آن مىشود « 2 » ، و خوردن رطب يا خرما در ايام ولادت موجب فهم و دانش آن مىگردد . « 3 » و همچنين بايد كه خود را به نيّات و اخلاق حسنه آراسته نمايد كه تأثير كلى در كيفيت نيّات قلبانيه و اخلاق نفسانيهء طفل مىدهد ؛ چنانكه سابقا دانسته شد . و بهتر آن است كه طفل را قبل از تولد مسمى به اسمى بنمايند تا آنكه اگر سقط بشود بدون اسم نباشد ؛ چونكه وارد شده كه اولاد خود را قبل از تولد اسم بگذاريد و اگر پسر يا دخترى او را ندانيد پس به اسم مشترك ما بين پسر و دختر از قبيل حمزه و زايده و طلحه او را مسمى گردانيد ؛ به جهت آنكه سقطهاى شما كه نام ايشان را نگذاريدهايد در وقتى كه ملاقات مىنمايند شما را در روز قيامت مىگويد سقط به پدر خود كه چرا اسم مرا نگذاردى . « 4 » و بايد كه كفايت امر طفل و مادر او را در حالت ولادت بنمايند و اين تكليف اولا بر طريق وجوب كفايى بر زنانى كه مطلع بر
--> ( 1 ) . در مورد سفرجل آمده ، ولى در مورد تفّاح نديدم در روايتى در خصال ، ج 2 ، ص 612 وسط حديث خواص اكل التفاح آمده بعد هم سفرجل را آورده در مورد حسن ولد شايد سفرجل ديده نشده و اكل تفاح ديده شده است . ( 2 ) . ر . ك : اصول كافى ، ج 6 ، ص 23 ، باب ما يستحب أن تطعم الحبلى . . . ، ح 6 و 7 ؛ در مصدر « اللّبان » آورده شد و اين به معناى كندور مىباشد نه لبنيات . ( 3 ) . همان ، ص 22 ، ح 3 ؛ در مصدر در اين مورد هم « زكيّا » آمده و اين به معناى فهم و دانش نمىباشد شايد در نسخه خطى ذكيّا آمده و اشتباها در اينجا زكيّا آورده شد . ( 4 ) . همان ، ج 5 ، ص 18 ، باب الأسماء و الكنى ، ح 2 .